مصاحبه و مطالب خواندنی
مصاحبه با بنیامین
متولد: 1361 محل تولد : تهران - خیابان کارون
محل سکونت : سعادت آباد
آخرین فرزند خانواده هفت نفری با سه برادر ویک خواهر
قبل از گفتگو میگفتی که در مقایسه با آهنگسازی ،علاقه ایی به خوانندگی نداری ،
چه شد که تصمیم گرفتی آلبوم بدهی و خواننده شوی؟
از اول قرار نبود خواننده باشم ، چون آهنگسازی را خیلی بیشتر دوست دارم ضمن اینکه فکر می کنم برای خواننده شدنم کمی زود بود. به هر حال اتفاق که نا خواسته افتاد و چند کارمن غیر مجاز پخش شد ، باعث شد که به خودم پیشنهاد خوانندگی مجموعه ان ترانه ها را بدهند من آن کارها را برای خودم نساخته بودم و قرار بود خواننده های اصلی از روی آهنگ هایی که من به صورت ماکت خوانده بودم بخوانند، ولی وقتی که کار به آن صورت بیرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد ، شرکتهایی تهیه کننده و بعضی از دوستان پیشنهاد کردند که خودم آنها را بخوانم.
چرا آهنگسازی را بیشتر دوست داری؟
با خوانندگی که راحت تر شناخته و معروف می شوی؟
آهنگسازی امنیت کاری بیشتری دارد وقتی که شما آهنگساز هستی کارت ضمانت دارد و دیواره های دفاعی بیشتری را در اطرافت داری ولی وقتی خواننده میشوی بسیاری از این دیواره های دفاعی را از دست میدهی. وقتی آهنگسازی میکنی فرصت انتخاب و فضای ذهنی و کاری بیشتری را در اختیار داری و می توانی خوانندگان و صداهای مورد علاقه ات و در بعضی وقت ها مطرح و تاثیر گذار به جامعه موسیقی معرفی کنی.ضمن اینکه اگر درخوانندگی موفق شوی دچار استرس زیادی میشوی و اگر موفق نشوی،سرخورده و خسته میشوی و در هر دو صورت ضرر میکنی.
الان با اینکه توانستی موفق نشان بدهی، این اتفاقی که گفتی ، شامل خودت هم شده است؟
من استرس آنچنانی ندارم، یعنی احساس میکنم اصلا استرس ندارم،چون یک مجموعه خوب در کنارم است که کارش را خوب بلد است من تازه مزه کار تیمی را خوب میچشم
وقتی کارهای غیرمجازبه بازار آمد ، آلبوم خودت آماده بود؟
آلبومی که برای صدای آن خواننده ها ساخته بودم آماده بود ، ولی کسانی که کار می شنیدند، میگفتند خودم بهتر از بقیه ملودها را میخوانم. به هر حال وقتی که کارهای غیر مجاز منتشر شد،قضیه آلبوم دادن خودم جدی ترشد چند ملودی دیگر با صدای خودم آماده کنم و آلبوم را به بازار بفرستم.
داستان ترانه های مذهبی چه بود؟می گویند مداح بودی و به همین دلیل این آلبوم را خواندی؟
اینها شایعه است . قبلا مداح نبودم، ولی به سفارش یک شرکت نیمه دولتی یک آلبوم مذهبی به نام(ماه مهربون)ساختم و به صورت ماکت در استودیو شخصی آن شرکت خواندم تا خواننده اصلی از روی آن تمرین کند و بخواند،به هر حال آن آلبوم از وزارت ارشاد به دلیل ضعف خواننده اصلی مجوز نگرفت ولی جالب اینکه من هنوز نمیدانم چرا آن آلبوم با هزینه ای که برایش تمام شده بود به این صورت پخش شد،چون معمولا کارهای اینچنینی و آلبوم هایی که این طور پخش میشوند هیچ سودی برای تهیه کننده و خواننده ندارد.
خودت ترانه میگویی ،ولی چرا درآلبومت تماما از شعرهای فرید احمدی استفاده کردی؟
فرید احمدی مدتی استاد من بود و از آن زمان رابطه بسیار خوب ونزدیکی باهم داریم.به نظرم کارهای فرید احمدی استانداردهایی دارد که از دیدگاه من خیلی بالاست.الان بیشتر خواننده هایی که در عمرشان یک ترانه هم نگفته اند وقتی قرار میشود که آلبومی را کار کنند،تمامی شعرها را خودشان میگویند ولی من با وجود اینکه ترانه سرا بودم و کارهای ترانه ام اجرا وپخش شده است چنین کاری نکردم ، چون به فرید بیشتر اعتقاد داشتم وبه همین دلیل انتخابش کردم.
آهنگسازی تمام کارها را خودت انجام دادی برای آهنگسازی دوره خاصی گذراندی؟ نه ، من از 19سالگی آرام آرام گیتار کار کردم و کم کم به آهنگسازی و بعد خوانندگی رسیدم.برای آهنگسازی هیچ دوره ای را نگذارند ام و بیشتر ملودی وکارهایم برپایه احساستم است وبه اضافه آموخته های قبلی از نوازندگی گیتارم.
قبل از اینکه آلبوم به بازار بیاید ، در بخش کارهای غیرمجازت هر روز، بنیامین را با چهره متفاوت می دیدیم خودت از این موضوع بگو؟
چون چهره من ناشناخته بود به همین دلیل این اتفاق افتاد.هیچ کدام از آن عکس ها چهره من نبود.الان در دفتر شرکتهای موسیقی تهیه و پخش این آلبوم بنیامین را با 15 چهره مختلف از پسر 15 ساله تا مرد 40 ساله داریم که اسمشان را بنیامین را معرفی کردند!! علاوه بر عکس در کلیپ ها هم از اسم بنیامین استفاده میشد و بعضی از افرادی که از من شعروملودی داشتند هنگام معرفی ترانه در کلیپ روی اسم من با فونت درشت تر ومدت زمان بیشتر تصویر نگه داشته میشد، مثلا درکلیپی اسم خود خواننده حدود3 ثانیه رو تصاویر است.ولی اسم من درحدود10 ثانیه نگه داشته میشد. الان بیشتر کسانی که قبلا من را نمی شناختند و به تازگی من را دیده اند،میگویند فکر کرده اند خواننده آن کلیپ ، من(بنیامین) هستم.
ولی این اتفاقات را میدیدی چه حالی بهت دست میداد؟
روزهای اول برایم غیر قابل تحمل بود ولی رفته رفته برایم یک سرگرمی می شد و هر روز منتظر بودم ببینم امروز چه کسی خودش را به جای من جا میزند!! ولی وقتی که قرار شد آلبوم را با صدای خودم آماده کنم این مسئله برایم بی اهمیت شد چون چند وقت بعد، خودم با آلبومی که خودم آن را میخوانم، به بازار می آمدم و تمام حرف و حدیث ها تمام شد.
آلبومت اسم دارد؟ روی آلبوم هیچ اسمی به غیر بنیامین 85 نیست؟
قرار شد که هیچ اسمی مثل اسم های مرسوم آلبوم ها برای آن انتخاب نکنیم و اسم آلبوم را 85 بگذاریم که به نظرم، هم کوتاه و جذاب است و تا حدی جدید.
فکر میکنی بازهم این سبک خواندن برای آلبوم دوم هم جواب بدهد؟ دیگر این سبک و نوع خواندن را ادامه نمیدهم! می خواهم رو به جلو حرکت کنم و میخواهم مثل آب رودخانه باشم که الان در اینجاست،ولی دوساعت بعد شاید درکرج یا مرزن آبادباشد و در چند روز معلوم نیست در کجاست.نمیخواهم آبی باشم که بمانم و مرداب شوم . مثل خوانندگی و آهنگسازی دقیقاً همان رودخانه است. اگر در کاری موفق شدی و همان را مدام تکرار کردی دچاری تکراری میشوی و افت می کنی و بعد از مدتی هم فراموش میشوی. مردم این آلبوم و این سبک یک بار شنیده اندو بابت شنیدن هم وقت وهم هزینه گذاشته اند و دوباره نباید همان کار را با صرف هزینه و وقت مجدد در سال بعد بشنوند وحق دارند کارجدید تر و بهتری از من داشته باشند.
تصمیم نداری کلیپ تهیه کنی؟
اتفاقا چرا! ولی به دنبال یک فرصت بسیار خوب هستم ، چون نمیخواهم که مردم فقط قیافه من را ببینید و بشناسد. من به فکر این هستم که من را در یک کلیپ و تصویر خود ببینند. مثل اینکه این آلبوم برایت خیلی خوب بوده،چون چندین پیشنهای بازیگری هم داری؟ (با خنده!!) چند پیشنهاد از کارگردان های مطرح دارم،ولی به دلیل اینکه هنوز هیچ کدام را انتخاب نکرده ام،ترجیح میدهم اسمی نبرم که بعداً مشکلی پیش نیاید. بازیگری را دوست دارم،ولی نه به اندازه آهنگسازی ولی بازیگری هم فرصتی است که شاید بعدا به دست نیاید و تجربه نشود. ظاهرا آهنگی هم برای جام جهانی ساخته ای ؟ سفارش یک آهنگ را گرفت ام وتقریبا ساختنش هم تمام شده است.ملودی را خودم ساخته ام ، شعررا فرید احمدی گفته و تنظیم را نیما وارسته انجام داده است. این ترانه و آهنگ از آهنگ های آلبوم پر انرژی تر و به دلیل فضایی که دارد،کمی متفاوت تر است ،ولی مطمئنم که از آن استقبال می کنند
مصاحبه با امین حیایی و نیلوفر خوش خلق
پشت هر مرد موفقي، يك زن موفق است. اگر مردي در جامعه موفق ميشود، به طور حتم يك زن دانا و باسواد را به عنوان انگيزه در كنار خود دارد؛ زني كه اعتمادبهنفس به او ميدهد و سعي ميكند با راهنماييهاي خود، در موفقيت او سهيم باشد. اين نمونهاي است از زندگي يك زوج هنري موفق؛ امين حيايي و نيلوفر خوشخلق.امين حيايي سرانجام به حقش رسيد و پس از سالها بازيگري، توانست سيمرغ بلورين جشنواره بيست و ششم فجر را از آن خود كند. واي خدايا زمان چقدر زود ميگذرد، انگار همين ديروز بود كه به خانه اين زوج جوان در منطقه فرمانيه تهران رفتيم، تابستان سال 1384. امين حيايي و نيلوفر خوشخلق، ما را مهمان خانهشان كردند و يك گفتگوي اختصاصي با آنها انجام داديم. آن روز براي ما روزي به ياد ماندني بود چرا كه در منزل شخصي اين زوج هنري، مهمان خانهشان شديم و الحق والانصاف هم كه امين با آغوشي باز ما را پذيرفت.
حتي ژست مقابل دوربين براي تصوير روي جلد هم فكر امين بود... و حالا سه سال از آن زمان ميگذرد. به تجربه امين و همسرش افزوده شده، همينطور به تجربه ما كه باعث شده در كارمان كوشاتر باشيم. امين حيايي ميتواند الگوي خوبي براي جوان ايراني باشد. پسر محجوب سينماي ايران كه فعاليت خود را از تلويزيون آغاز كرد و پس از آن به سينما راه يافت. در سينما آنقدر بازي كرد و بازي كرد تا سرانجام براي بازي در فيلم (شب) در نقش يك سرباز نيروي انتظامي از اهالي شهر بابل توانست سيمرغ بلورين را از آن خود كند.زماني به اين كار مهم حيايي پي ميبريم كه بدانيم او در اين فيلم همبازي استاد عزتا... انتظامي و خسرو شكيبايي بوده. به طور حتم با او آشنا هستيد اما يك بار ديگر يك بيوگرافي كامل را از او بخوانيد و پس از آن گفتگوي خانوادهسبز با امين حيايي...
كشف حيايي
او در نقش يك سرباز نيروي انتظامي در فيلم (شب) جايزه سيمرغ بلورين را كسب كرد. جالب اينكه وي فعاليت هنرياش را هم در زمان سربازي آغاز كرده بود. (در دوران تحصيل به فعاليت در تئاتر ميپرداختم، پس از گرفتن ديپلم ضمن خدمت سربازي در مركز هنرهاي نمايشي عقيدتي – سياسي نيروي هوايي فعاليتم را آغاز كردم.)اما او از كجا كشف شد؟ (در سال 1370 بازيگر يك تئاتر كودكان به كارگرداني ثريا قاسمي بودم) و از همان جا بود كه تصميم گرفت بازيگري را به شكل جدي ادامه بدهد. خيلي زمان گذشت تا بتواند به عنوان بازيگر نقش اول در فيلمهاي سينمايي بازي كند. سال 1381 اوج شكوفايي حيايي بود؛ سالي كه يك ركورد در سينماي ايران به دست آورد. او در شش فيلم بازي كرد؛ (مزاحم)، (ماني و ند)، (مونس)، (اثيري)، (رز زرد) و (بوي بهشت). در سال 82 در نقشهاي متفاوتي ظاهر شد. (عروس خوشقدم) و (دختر ايروني) و در سال 1383 با فيلمهاي (كم) و (مهمان مامان) نامش به عنوان يك بازيگر توانا سر زبانها افتاد. گرچه پيش از آن، هميشه نام امين حيايي مطرح بود اما از آن سال به يك سوپراستار تبديل شد ضمن اينكه بازي كمنقص و روان و تحسينبرانگيزش در فيلم (زن زيادي) در جشنواره بيست و سوم فجر، نشان از سير صعودياش در زمينه بازيگري داشت.از مجموعههاي تلويزيوني مطرحي كه او در آنها به ايفاي نقش پرداخت، ميتوان به (آپارتمان) كاري از اصغر هاشمي، (روزگار جواني) و البته (همسايهه) كاري از محمدحسين لطيفي اشاره داشت.
(شب) امين حيايي
يكي از مشخصات بارز امين حيايي اين است كه بازي در هر نقشي را به خوبي ايفا ميكند. نقش جدي، طنز، خاكستري و... و اين يكي از نشانههاي بارز بازيگري اوست كه البته پيش از وي، پرويز پرستويي ميتوانست به راحتي در چنين نقشهايي بازي كند.
اما او براي بازي در چه فيلمي و چه نقشي جايزه را از آن خود كرد؟ (نقش يك جوان مازندراني به نام محسن گرائيلي را بازي كردم. اين نام را (محمد قومي) گريمورمان انتخاب كرد. گويا نام يكي از دوستانش بود. اين جوان، سرباز ميباشد و چند روز ديگر جشن عروسياش است. او حتي كارتهاي عروسياش را هم پخش كرده و براي مخارج عروسي زحمت زيادي كشيده است. پدرش چند درخت را فروخته تا مخارج عروسياش جور شود. چند روز پيش از عروسياش، به او مجرمي ميدهند كه او را به مشهد ببرد. او بايد حواسش را جمع كند كه مجرم فرار نكند وگرنه همهچيز به خصوص عروسياش به هم ميريزد. در اين فيلم 97 دقيقهاي كه كارگرداني آن برعهده رسول صدرعاملي است، با استاد انتظامي و خسرو شكيبايي همبازي هستم، ضمن اينكه تهيهكننده آن سيدكمال طباطبايي ميباشد.)
در لواسان زندگي ميكنيم
امين حيايي و همسرش تصميم گرفتند كه در اطراف تهران زندگي كنند و به همين خاطر لواسان را انتخاب كردهاند؛ منطقهاي خوش آبوهوا در شمال شرق تهران و زندگي آرام و بدون دغدغه.
از حيايي ميپرسيم طي اين سالها در فيلمهاي مختلفي بازي كردي. آيا حقت نبود كه زودتر جايزه ميگرفتي؟ ميگويد: (شايد اگر زودتر سيمرغ ميگرفتم، روي نقشهاي بعديام تاثير منفي ميگذاشت. بهتر بگويم؛ شايد ظرفيت اين جايزه را پيش از جشنواره بيست و ششم نداشتم. به هر حال ميخواهم بگويم كه به نظر خودم سيمرغ را بهموقع گرفتم اما جا دارد بگويم اين سيمرغي را كه من گرفتم، تنها محصول تلاش من نبود، بلكه يك كار گروهي بود كه تمامي عوامل در آن دست داشتند، ضمن اينكه براي اولين بار با اساتيدي چون انتظامي و شكيبايي همبازي شدم.)
از او ميپرسيم از گرفتن سيمرغ چه احساسي داري؟ (تنها اتفاقي كه برايم افتاده، اين است كه مسئوليتم سنگينتر شده و حالا بايد حواسم به كارهاي بعديام باشد به طوري كه بعد نگويند امين مغرور شده است.)
همسر امين حيايي ميگويد: (امين ميخواست سيمرغ را به مادرش هديه بدهد اما او قبول نكرد و گفت خانه خودتان باشد، بهتر است. حالا هم گذاشتيم روي ميز پذيرايي خانه و نگاهش ميكنيم.)
حيايي ميگويد: (البته هدفم اين بود كه اگر سيمرغ را گرفتم، در سالن به استاد انتظامي بدهم و همچنين سكههاي طلا را هم بين عوامل تقسيم كنم، اما از آنجا كه استاد انتظامي در مراسم حاضر نبود و بهجاي سكهها هم قرار شد به حساب پول واريز نماينداين برنامهام عملي نشد.)
آخرين فعاليتها
در حال حاضر مشغول ايفاي نقش در مجموعه (كلاه پهلوي) هستم، يك كار تاريخي سنگين كه فكر كنم يكي از بهترين سريالهاي تاريخي تلويزيون شود، در اين مجموعه من نقش مردي به نام (كريم) را بازي ميكنم كه در جواني (درشكهچي) بود و هر چه با زمان جلوتر برويم، او هم رشد ميكند، حدود دو سال است كه در اين مجموعه بازي ميكنم، البته بگويم فكر نكنيد كه هر روز من به لوكيشن ميروم، از آنجا كه يك كار تاريخي سنگين است، به مدت دو سال است كه درگير بازي هستم. ضمن اينكه آخرين فيلمي كه در آن ايفاي نقش كردم و تصويربرداري آن تمام شد، (زنها فرشتهاند) كاري از شهرام شاهحسيني است كه در آن فيلم در كنار بازيگراني چون محمدرضا شريفينيا، مهتاب كرامتي، نيكي كريمي، ليلا اوتادي و لادن طباطبايي بازي ميكنم. همچنين در فيلم (با من ازدواج كنيد لطف) هم بازي كردهام.از طرفي بايد اشاره كنم كه قرار بود در سريال نوروزي مهران مديري نام (مرد هزار چهره) هم بازي كنم، با هم صحبت كرديم، ابتدا فكر كردم كه يك پروژه سينمايي است، ولي از آنجا كه سريال بود نتوانستم با مهران مديري همكاري داشته باشم. گرچه چند ماه پيش در پروژه (دايره زنگي) با وي همبازي بودم.
17 سال بازيگرم
سابقه بازيگري من 17 سال است و در اين مدت نقشهاي متفاوتي بازي كردم، پلههاي ترقي را كمكم طي كردم، اگر حالا به چنين جايگاهي رسيدم ابتدا لطف خداوند، و سپس كمك خانوادهام بود به ويژه همسرم؛ در سالهايي كه اميدم را از دست داده بودم و در فيلم (قرمز) از ادامه بازي كردن، بازماندم، يك آن تصميم گرفتم كه بازيگري را براي هميشه كنار بگذارم، اما وقتي كه نيلوفر به زندگيام آمد، نگاه من به دنيا تغيير پيدا كرد و يك بار ديگر اميد و انگيزه به زندگي من تزريق شد... من هم سعي كردم به نيلوفر كمك كنم تا او هم در بازيگري بتواند، استعدادهاي خود را به رخ بكشد... همسر خوب نعمتي است كه من از آن برخوردارم و به همين خاطر، خداوند را شاكرم... اينكه همدمي به من بخشيد تا با او به سقف آروزهايم برسم، نيلوفر چه در زندگي شخصي و چه در زندگي كاري هميشه به من مشاورههاي درست ميدهد و من قدردان او هستم.
پيوندمان عاطفي بود
اما گفتههاي نيلوفر خوشخلق هم در مورد امين بخوانيم: (خيليها تصور ميكنند كه پيوند من و امين به خاطر سينما بود، اما معرفت و منش و اخلاق امين مرا جذب كرد. امين انسان بسيار باگذشتي است و طي اين سالها، بارها اين ويژگياش را به من ثابت كرد. ما سالها روزگار خوشي را كنار هم ميگذرانيم و اميدواريم كه اين روند ادامه داشته باشد، چرا كه اصولا من و امين چه در زندگي شخصي و چه در زندگي كاري به آينده خوشبين هستيم و دلمان ميخواهد زندگي با آرامش را تجربه كنيم... زندگي كه ياد خدا محور اصلي آن باشد، من و امين هميشه به ياد خدا هستيم و ميدانيم اگر موفقيتي تاكنون نصيب ما شده بهخاطر لطف خداوند و پس از آن مردم بوده است...
موسيقي
موسيقي را كماكان ادامه ميدهد، سالها پيش نواختن گيتار را آموختم و حالا همچنان آن را ادامه ميدهم، دنبال يك فرصت هستم تا كاري خوب در زمينه موسيقي انجام دهم. به اين شرط كه وقت كنم تا بتوانم كاري خوب، نو و جديد به موسيقي كشور ارائه بدهم.
استرس نداشتم
وقتي از او ميپرسيم، آيا فكر ميكردي سيمرغ را ببري و شب قبل از مراسم استرس داشتي، ميگويد: به هيچ عنوان، شب قبل از مراسم به راحتي خوابيدم و هيچگونه استرسي هم نداشتم، البته در اواسط مراسم افتتاحيه متوجه شدم كه برنده سيمرغ هستم، نيلوفر هم كنارم نشسته بود. وقتي سيمرغ را بردم، او اولين نفري بود كه به من تبريك گفت، چرا كه او هم به خاطر سالها زندگي كردن كنار من و با من بودن، در اين سيمرغ شريك است. ضمن اينكه باباعلي هم نقش مثمرثمري داشت، او باغبان منزل ما در لواسان و از اهالي بابل است، ديالوگهايي كه در زمان فيلم از زبان من شنيده شد، ترجمهاش را باباعلي انجام داد، من صداي او را روي تلفن همراهم ضبط و سپس با خودم تكرار ميكردم، گرچه بايد اشاره داشته باشم، ابتدا قرار بود درفيلم لهجه كردي داشته باشم، اما چون كمي برايم مشكل بود، گروه تصميم گرفت كه لهجه مازندراني را اجرا كنم.
ستاره عشق من
سه سال پيش كه با شما گفتگو داشتيم، عنوان كرده بوديد كه نيلوفر ستاره عشق من است و حال امروز؟ (تمام زندگي من است، به بودن در كنار او افتخار ميكنم، بارها گفتم كه اگر او نبود، اين موفقيتها هم نبود، براي نيلوفر هم آرزو ميكنم كه در سينما به موفقيت برسد. گرچه او طي سالهاي اخير در تئاتر رشد خوبي داشت و من از اين بابت خرسندم، اگر من در زمينه سينماي گيشه فعاليت ميكنم. نيلوفر هم سعي ميكند در زمينه هنر كلاسيك و تخصصي رشد بيشتري داشته باشد.
موقعيت بن بست (رابطه رييس و منشي(
منشي با همسر خود تماس ميگيرد ومي گويد براي يك هفته بايد با رئيس اداره به سفر خارجي بروم.
همسر منشي با معشوقه پنهاني خود تماس مي گيرد : همسرم براي يك هفته به مسافرت ميرود و ما مي توانيم يك هفته را در كنار هم باشيم.
منشي با پسر بچه كه او معلم خصوصي اش بود تماس ميگيرد و به او مي گويد يك هفته كار دارد و نمي تواند برود ...
پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس مي گيرد و مي گويد معلم من براي يك هفته گرفتار است و ما مي توانيم اين هفته را باهم بگذرانيم.
پدر بزرگ و يا همان رئيس اول با منشي اش تماس مي گيرد كه اين هفته را بايد با نوه ام بگذرانم و ما نميتوانيم به مسافرت برويم.
منشي به همسرش زنگ مي زند كه براي رئيسم مشكلي پيش آمده و مسافرت لغو شد.
مرد با معشوقه خود تماس مي گيرد :ما نميتوانيم اين هفته با هم باشيم. مسافرت همسرم كنسل شد.
منشي با پسر بچه تماس مي گيرد كه اين هفته مثل گذشته كلاسمان را ادامه ميدهيم.
پسر با پدر بزرگش: معلمم اين هفته كلاس را ادامه ميدهد. ببخشيد و ما نمي تونيم باهم باشيم
و پدربزرگ (همان رئيس) مجددا با منشي تماس مي گيرد گه دوباره براي سفر برنامه ريزي كنيد...
بیوگرافی کامل شادمهر عقیلي
توجه هیچ گونه تغییر و یا تحریفی در مطالب زیر نیست و این خود گفته های شادمهر عزیز میباشد
شادمهر عقیلی متولد 1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ
بچه خیابان هاشمی تهران " اصلیت طالقانی " فرزند آخر خانواده " پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر
تکذیب شده " در شرایط سخت مالی بزرگ شد " گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت " فوق لیسانس از هنرستان موسیقی " تا 24 سالگی به
خواننده شدن فکر نمیکرد " بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی " اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت " برای تماشای کلیپ های
خارجی بیتابی میکرد " رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج
خواند " متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو " عشا ق دست گرفتن هم بلد نبود " رفاقت با جوانان سالم را دوستبازی بهروز وثوقی " به افراد مختلف القاب مختلف
میداد " هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار
دارد " با قرض ارگ خرید " کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش " با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید " از هیچ غذایی بدش نمی آید " مردم
برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و
تمام میشد " خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش " همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر " عاشق اتومبیل بی ام و
بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است " الگوی گیتار : اردشیر فرح " شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ) حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش
دست به جیب برای دوستان طراز اول " کم حرف " در تهران پاتوق هیشگی نداشته " اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر " شایعه عمل زیبایی بینیش
رو تکذیب میکنه " هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود " نازانگشتا ( خشایر اعتمادی ) و غزلک (سعید شهروز ) اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است
" زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند " روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران " هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ
خواننده ای هم صدایی کند " اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 " ما درش را میپرستد " یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد
چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد " عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست " بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون
تومان گرفت " نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند
ماهی یک بار به شمال میرفت " آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد......... ... " خواننده محبوب : ریکی مارتین " اهل
شب نشینی و روزنامه خواندن نیست " استاد کوک کردن سنتور " بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد " عاشق ماشین عوض
کردن " به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد " نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته " آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این
آلبوم در ایران هنوز توقیف هست " علاقه مند موسیقی ترکی " با چند خانواده در تورنتو دوست است " گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا " آموزش خصوصی
گیتار و ویلن در تورنتو " محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور " فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 ملیون هوا دار داشته " طرح
کلیپهایش را خودش میدهد " خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت " یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و
مستاجر هست ، البته فعلا " وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و
اینها همه طرفدارانش هستند " قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند " و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند
" قبل از عید سال 83 دست راستش شکست " در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی "چند روز قبل با بهروز صفاریان با تلفن صحبت میکند و
آشتی میکنند " هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد

